این روزای ثمین گلی
دخترک کوچولوی ماداره به سرعت بزرگ میشه و روزبروز شیطنتهاش خوشمزه تر و حرف زدن هاش شیرین تر. ذهن خیلی خلاقی داره و هر موضوع کوچیکی باعث میشه کلی فکر بیاد تو سرش و ایده های تازه بده.مثلا از سال قبل وقتی اتل متل توتوله رو براش میخوندم،کلی سوال میومد تو ذهنش:اینکه چرا گاو حسن رو به هندستون بردن و چرا زن کردی گرفت؟و... یا دویدم و دویدم سرکوهی رسیدم رو که میخوندم میپرسید:چرا سه تا خاتون رو ندید؟چرا بزی شیر داد؟مثلا نمیشد از پشمش بده؟ و چرا نونوا آتیش داد نمیشد نون بده ؟و... خلاصه کلی سوال پیچم میکرد و این پرسشها همچنان ادامه داره در مورد هر داستان یا شعر یا موضوعی... دیشب داشتیم هندونه میخوردیم.با یه قیافه ی متعقلانه ای ک...




